خرید بک لینک
از بعد از اون دعوای لفظی بزرگ توی گروه که صدای خیلی هار رو در آورد 6 تا ادمین برای گروه اضافه کردم که خیلی باحالن! آخه هرچی میشه میان میپرسند این کار رو بکنیم؟ اون کار رو نکنیم؟ با این ها چه کار کنیم؟! کیف میکنم از مدیریت! الان یه رده به خودم ارتقا دادم و یه سری زیردست دارم امروز کار خاصی نکردم. خیلی وقته کار خاصی نمیکنم زیاد! فقط فکر میکنم. مثلا امشب یه بحث جدی با جناب خان درمورد مشکلات جامعه داشتیم! و اینکه من داشتم میگفتم مثلا یکی دزدی میکنه دوسال می اندازیمش زندان و بعد هم باز روز از نو، کار درستی نیست. ما باید بفهمیم مشکل چیه و اصولی حلش کنیم... یه تست معروف شخصیت شناسی هم پیدا کردم اتفاف

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:19

Moing and my dosage of daily arguments! God! I really lost it. And I found a good answer on Quora: "Who promised you that your parents will understand you? Who told you that parents in general should understand their children and vice versa? Is this something you read in a dictionary or Wikipedia under ‘family’ or ‘parents’? Where did you get it from, this expectation? Where did we all get it from? Because you’re not alone with this problem. You didn’t win the lottery when it comes to parents. It happens. Actually it happens a lot. The chances are probably better than in a regular lottery

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:19

منتظرم از دیگران متشکر بیاد و راند بعدی دعوا شروع بشه. دعوا سر همنشین بد من، دعوا سر دیر اومدن اون، دعوا سر مدیریت این آپارتمان لعنتی، دعوا با همسران گرامی اهالی آپارتمان، دعوا سر ازدواج کردن و نکردن از دیگران متشکر، دعوا سر اینکه همه عالم اشتباه می کنند غیر از مامان و بابا و سعی جدی اون ها در فهموندن این موضوع به ما.حقیقتا چرا من این قدر موجود بی شعوری هستم که وقتی می رم تهران بازم دلم برای اینجا تنگ می شه؟اصلا دلم دقیقا برای چی تنگ میشه؟خدایا این تابستون قراره حسابی حال منو بگیری دیگه؟ باشه! من صبر می کنم و روزها رو می شمارم، امروز بیست و یک مرداد، بیست و دو روز دیگه انتخاب واحد، سی روز دیگه

برچسب: دعوا,عادی,است, نویسنده: سام بهرامی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:19

صدا ما را از شهرکرد می شنوید :-) دیشب به پسرخاله گفتم تو رو خدا چند روز مامان و بابا رو ببر پیش خودت شاید یه کم آروم بشن. بعد خودمم باهاشون اومدم! امروز کله سحر تلگرامم رو باز کردم دیدم کی از بچه های پایه گروه acm لفت داده و پیام داده من نیستم نمیتونم. دو ساعت داشتم باهاش حرف میزدم که بابا جا نزن اینطوری. میگفت برای کارهای خودم وقت ندارم، نمیتونم سوال ها رو حل کنم و... داشت حرف های خودم رو به خودم میزد. تموم دلایلی که من مدت ها درگیرش بودم. من داشتم علیه خودم حرف میزدم، ولی اونقدر خوب این کار رو کردم که طرف گفت باشه و باز عضو گروه شد. همون جا هم مجبورش کردم سوال بپرسم و جوابشو دادم. نمی دونم چ

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:19

یک طبیعت معرکه

صدای آب

طعم خوب چای آتشی

آش رشته خوردن در یک عصر گرم مرداد زیر یک صنوبر و یک بید

و آب چشمه سرد سرد

و مهم تر از همه، وقتی عزیزترین کسان من هم هستند

خوشبختی کوتاه اما تکرار نشدنی

این چیزی است که آن سر دنیا هم بروم دلم برایش تنگ میشود.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:55 توسط خانم مهندس بعد از این |

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:19

ببخشید، تقصیر من نیست که مجبور شدم از دیگران متشکر رو بکوبونم، ولی چاره ی دیگه ای نبود.خیلی میشه که اهالی خونواده به من میگن: فلانی منو قبول نداره تو باهاش حرف بزن بگو که داره اشتباه میکنه. نمی دونم چرا من همیشه باید این نقش رو بازی کنم! منم البته سعی کردم که با احتیاط پیش برم. ولی همیشه عقیده ام بر این بوده که از دیگران متشکر بزرگترین اشتباه زندگی اش اینه که رفته توی بانک. و مث همه آدم ها فکر می کنه خودش به درست ترین وضع زندگی می کنه و بقیه اشتباه می کنند. از دیگران متشکر سال هاست که میخواد بره کلاس زبان، سال هاست که فکر می کنه باید ادامه تحصیل می داده.هزار بار تاحالا وضعیت کارش رو تغییر داد

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:19

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:19

دارم فکر می کنم این بچه ها رو ول کنم خودم بشینم فصل دو کتابه رو که می پردازه به ساختمان داده ها و مسائلش بخونم، اما اون بخش ایده آلیست ذهنم میگه نه، صبر کن، پس کار گروهی چی میشه؟ ارزشش رو داره صبر کنی. از یه طرف از ظهر که ازشون-13 نفرن- پرسیدم یه تایم آزاد بدید قرارمون رو ست کنیم هیچ کس جواب نمیده. اسکایپ رو نصب کردم. فقط و فقط منتظر یه نفرم که قدم بذاره جلو و باهم پیش بریم. اما همه با دیدن پیام من انگار بدتر توی افق محو میشن. خودم رو تصور می کنم که میشه یه جلسه خوب داشت، با هم خوند، با هم راجع به خط به خط مطلب بحث کرد، حتی خودمو تصور می کنم که در آینده جلسه حضوری میگذاریم با همون حال و هوایی

برچسب: کار,گروهی,مساله,همیشگی, نویسنده: سام بهرامی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:19

یکی از بدترین ویژگی ها، یا اصلا میشه گفت یه جور بیماری، من اینه که صد تا کار رو میخوام باهم انجام بدم. مث اینکه وقتی نشستی اینترنت گردی می کنی صد تا تب توی مرورگر باز می کنی و هی از این تب به اون تب و خودتم ندونی میخوای دقیقا چیکار کنی! یه مدت سعی کردم خودم رو کنترل کنم، و تا یه کاری رو انجام ندادم

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 22:38

امروز بعد از کلاس فرانسه یکی از مدرس های انگلیسی سابقم رو در محوطه جهاد دیدم، نمی دونستم بهش بگم سلام، hello، یا bonjour! یعنی قشنگ به لحظه هنگ کردم! کلاس فرانسه این روزا تنها لحظه های خوشم رو می سازه. فقط همون دو ساعتی که سر کلاسم، فقط. بقیه اش اونقدر درگیری ذهنی دارم که حتی توی خواب هم از دست تفکر

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 22:38

امشب موقع شستن یه لیوان، تو دستم شکست و دست راستم رو داغون کرد. اعتراف می کنم در اون لحظه شدت عصبانی بودم! چون مامان و بابا توضیح داده بودن موقع اسباب کشی چقدر اذیت شدن. این همه سال از این خونه به اون خونه، بابا همیشه کارش همینه. امشب این متن رو توی سایت هم میهن خوندم و فکرم رو مشغول کرد: بیشتر ِ م

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 22:38

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 22:38

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 14:07

رو راست باشیم، دلم نمی خواد از دیگران متشکر ازدواج کنه!اصلا گیرم طرف فرشته! الان حس تمام خواهر شوهرها رو درک می کنم. جدا این موضوع غمگینم میکنه، پسرخاله هم که ازدواج کرد بیشتر بهم ثابت شد اشتباه نمیکنم! تقصیر من چیه این همه با تاخیر! به دنیا اومدم. وقتی بچه بودم همه خونواده دانشجو بودن، وقتی رفتم دا

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 14:07

سلام. این روزا اغلب توی خونه بساط دعوا به راهه. دلخوشی منم اینه که یه آهنگ بلند میگذارم توی گوشم و میشینم پای لپ تاپ. بعضی وقتا هم که آهنگ کارساز نیست بلند میشم لباس بپوشم بزنم بیرون -مث امروز- ولی بعد از خودم میپرسم کجا؟ از دیگران متشکر به من میگه بیا دختره (که حتی اسمشو به ما نمیگه این بشر!) رو بب

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 14:07

این کتاب نظریه انتخاب رو باز دست گرفتم امروز. جدا کتاب معرکه ایه. به محض اینکه پولشو داشتم و جایی دیدمش قطعا می خرمش. یه عالم جمله و صفحه یادداشت کردم بعدا یه جا بنویسم. یه جمله که نوشتنش اینه: در اکثر موارد مشکلات مزمن میشوند و هیچ وقت حل نمی شوند. و بالاخره با کمتر کردن توقعاتمان از رابطه ها به یک

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 14:07

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 14:07

امشب اینجا هوا خیلی گرمه.بشدت حوصله ام سر رفته و بدتر از اون حوصله هیچ کاری رو هم ندارم، حتی فیلم دیدن. الان باید بگم مثل یک میکده در مرز کسالت هستم!دارم خل میشم. گشنه ام هست ولی حتی دلم نمی خواد چیزی بخورم، خوابم هم نمیاد. دیگه بدتر از این نمیشه!از دیگران متشکر هنوز نیومده خونه، کجایی دقیقا پسر؟! و

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 14:14

یه نفر باید یه نرم افزار حرفه ای برای زیرنویس گذاشتن بنویسه.امروز باز گیر کردم به زیرنویس گذاشتن برای یه فیلم دیگه. آخرش هم مث یه بچه خوب رفتم سراغ پریمیر! کار با یه نرم افزار حرفه ای واقعا خوبه. گرچه کاری من کردم شبیه نوشتن hello world توی ویژوال استودیو است!بهرحال دیدم گشتن توی این نرم افزارهای چی

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 14:14

بعضی وقتا فکر می کنم با غمگین ترین کودک درون دنیا مواجه ام! اغلب اوقات دارم سعی می کنم حالشو خوب کنم، مشکل اش رو بفهم. و این سخت ترین مسئله ایه که این روزها باهاش درگیرم. امروز درحالی که بشدت اعصاب نداشتم و غمگین بودم از کلاس فرانسه پیاده رفتم میدون. راه رفتن معمولا بهم فرصت میده مشکل رو پیدا کنم. ک

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 14:14

فک نمی کردم نظر دهی برای کسی مهم باشه! چند وقته با این پاپ آپ ها خودمم مواجه شدم اما فک کردم مشکل از مرورگر یا سیستم خودمه. امروز بالاخره نشستم ببینم مشکل از چیه، قالب رو عوض کردم حل نشد. کدهای مربوط به آمارگیر و تبلیغ ویکی وب رو برداشتم به نظر میاد درست شده. البته بعد باز گذاشتم کدها رو به غیر از ی

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت: 13:14

طرف توی یه گروه نهصد نفری که بیشتر اعضا یه سری خانم متشخص هستند! فحش ناموسی میده. این آدم ها دقیقا کجا بزرگ شدن؟ یه قابلیت جدید تلگرام که میشه اعضا رو ریستریکت کرد، مثلا بیرونشون نکنی، هستن و فقط می تونن پیام ها را بخونن ولی کار دیگه ای نمی تونن بکنن، خیلی معرکه اس! حال چند نفر رو اینجوری جا آوردم.

برچسب: نویسنده: سام بهرامی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت: 4:46

صفحه بندی